ترامپ و نتانیاهو نه تنها دنبال تغییر چهره و موازنه قدرت در غرب آسیا بودند، بلکه همانطور که فرمانده ناوگان دریایی اقیانوس آرام امریکا اعلام کرد، یکسرهسازی بر غرب آسیا، برای مهار و سیطره بر چین و روسیه نیز امری حیاتی است. حاصل جنگ تروریستی ترامپ و نتانیاهو علیه ایران را نخبگان امریکایی و غربی به تفصیل و با مفاهیم مختلف و از زوایای گوناگون بیان کردهاند که خلاصه آن این است که ترامپ و نتانیاهو در همان دام به شکل معکوس گرفتار شده و باتلاق جنگافروزی آنها در حال بلعیدن بسیاری از شاخصهای قدرت و سیطره امریکا و از دست رفتن اعتبار و حیثیت یک ابرقدرت در جهان است. تصویر چشمانداز رخدادهای غرب آسیا در سه گزاره زیر و یک هشدار راهبردی قابل ترسیم است:
۱- کارکردهای انسان رسانه ترامپ در نتایج حمله به ایران و آرزوهای خیالی او در جنگ و مذاکره، به عنصر تمسخر تبدیل شده است. گزینههای باقیمانده ترامپ در تحقق استراتژی و تاکتیکها، آنچنان پرهزینه و ویرانگر و غیرممکن در اجراست که شکست پیشاپیش کمترین عنوان برای آن است و عرصههای باقیمانده از قابلیتهای نظامی، اقتصادی و سیاسی و امنیتی امریکا و شرکای غربی و عربی ترامپ را خاکستر خواهد کرد. پروژه شورشهای تروریستی ترامپ در ایران با معجزه قیام خیابانی مردم ایران که متکی به اراده و انگیزه و شعور و آگاهی است، آرزوهای موساد و سیا و ترامپ را نه تنها به کف روی آب مبدل کرده، بلکه انقلاب اسلامی سال ۵۷ را برای ریشهکنی امریکا و غرب در ایران و پسماندهای آنان تکرار کرده است. حقهبازی مذاکراتی ترامپ به جایی رسیده که برای دیدار و تماس مستقیم با یک مقام سیاسی ایران، دستپاچه است و چند مقام کاخ سفید را برای ساعتها منتظر نگه داشته ولی ناامید میشود.
خط و نشانهای مکرر و تمدیدهای یک طرفه توقف جنگ کارکرد خود را از دست داده و بر اهرمهای قدرت راهبردی ایران اثری ندارد. با اینکه زمان را به زیان خود نمیداند ولی در حال افزایش فشارهای اقتصادی و سیاسی علیه خود و غرب است. تنگناهای مختلف آنقدر بر ترامپ فشار وارد میکند که نتانیاهو را مجبور کرده در لبنان دست به اقدام گسترده نزند یا در مناطق شمال لیطانی رفتار تحریک آمیز نداشته باشد تا به ایران پالس همراهی ارسال کند. سخن از خروج یک طرفه از جنگ و عدم توافق با ایران میگوید ولی میداند بدون پذیرش خواستههای ایران و توافق، اهرمهای راهبردی ایران فعال باقی میمانند و بر شیشه عمر سیاسی و اقتصادی ترامپ و غرب فشار میآورند. اکنون طرح سیاسی ایران در سه مرحله جداگانه به پاکستان تحویل شده که ماهیت «قورباغهپز» دارد و ترامپ پس از دست و پا زدنهای بیاثر، ناچار به پذیرش آن است. برای دزدی دریایی موازنهسازی شده و ۶۰۰ کشتی و نفتکش در خلیج فارس یک ذخیره عملیاتی برای نیروهای مسلح ایران است. محاصره دریایی به یک نمایش مضحک تبدیل شده که حتی کارکرد واقعی آن به معنای انسداد کامل تنگه هرمز و درگیر شدن امریکا با چین و دیگر کشورهاست.
۲- فعال شدن مقاومت در لبنان که همه تلاشهای شناختی به دنبال انتقال تصویری از ضعف و ناتوانی از حزبالله بود، در همین مدت کوتاه، اسرائیل را به انفعال کشیده است. بیش از ۱۹۰ تانک و زرهپوش و ادوات سنگین نابود شده و بنا به اعتراف ارتش صهیونی در روز یک شنبه فقط ۳۰ مجروح به جای گذاشتهاند و معمولاً آمار کذب، چاشنی اصلی تلفات و زخمیهای اسرائیلی است. در روز جمعه و شنبه گذشته فقط ۴۵ زخمی را اعتراف کردند و کمینها و عملیات کماندویی مقاومت در تمامی مناطق جنوب لبنان و آتشبازی مقاومت در داخل اسرائیل، رویکرد اشغال تا رودخانه زهرانی را به زیر رودخانه لیطانی و ادعای ۵۵ روستا به عنوان خط زرد به عقب کشانده که فقط در ۲۲ روستا و در شرایط عدم قدرت برای تثبیت قرار دارد و در همان روستاها هم، مقاومت اجرای عملیات دارد. اکنون ارتش اسرائیل به شکست عملیات خود اعتراف کرده و مقاومت قواعد جدید را بر آنها تحمیل کرده که اگر خارج از جنوب لیطانی عملیات انجام شود، مناطق داخل اسرائیل را هدف قرار میدهند. پهپادهای FPV مقاومت که امکان رهگیری توسط اسرائیل ندارند، به شکارگر تانکها و ادوات و تجمعات نظامی اسرائیل تبدیل شده و در داخل اسرائیل نیز به سادگی مشغول صیدهای کشنده هستند. شکاف و دعوا بین ارتش و نتانیاهو در قبال وضع فعلی آشکار شده و اعتراف میکنند قادر به خلع سلاح حزبالله نیستند و فقط باید دولت لبنان را وادار به درگیری با حزبالله کنند. بارها در هفتههای گذشته توسط مقامات نظامی و سیاسی اسرائیل، اعتراف شده که در قبال قدرت عملیاتی حزبالله غافلگیر شدهاند.
۳- در حالی که ترامپ برای یک خروج آبرومندانه سینهخیز میرود و گذشت هر روز از عمر جنگافروزی بسیاری از مؤلفههای جهانی و خصوصاً داراییها و اعتبار و توانمندیهای امریکا را بیش از پیش به چالش میکشد، رژیم صهیونی که یک «زیست بحرانسازی» دارد، تشویق به ادامه جنگ، تنها دستور کار آنهاست که ترامپ استقبال از آن را مساوی خسارتهای راهبردی بیشتر میداند. جنگ افروزی صهیو- امریکایی علیه ایران، شیر خفته را بیدار کرد و در یک اجماع از برآوردهای جهانی، بسیاری از اتحاد و ائتلافها و مولفههای اقتصادی، سیاسی و امنیتی و حتی رویههای جاری را تغییر خواهد داد، که امریکا بازنده آن است و جایگاه ایران را در یک جهش راهبردی قرار میدهد. نشانههای رفتاری از کشورهای جهان از هم اکنون آغاز شده که سرآغاز آن در نظم جدید مدیریتی در تنگه هرمز و خلیج فارس است.
۳- تحولات بیش از دو سال گذشته که با ضربه استراتژیک در ۷ اکتبر و عملیات طوفان الاقصی به رژیم صهیونی شروع شد و در دو جنگ تحمیلی و وعدههای صادق ۳ و ۴ با امریکا ادامه یافت، راهبرد جداسازی جبهه مقاومت، شکست خورد و رویای تغییر موازنه قدرت در غرب آسیا نه تنها تعبیر نشد، بلکه به پدیدهای بزرگ و معکوس و به زیان رژیم تروریستی صهیونی و امریکا منتهی شده است. امریکا از یک قدرت هژمون و تضمینکننده در نظم منطقهای، به بازیگری ناتوان از امنیتسازی برای نظامیان، پایگاهها و سرمایههای استعماریاش و به ویژه شرکای منطقهای تبدیل شده است. امریکا که قصد داشت رژیم صهیونی را به عنوان بازیگر نیابتی بر غرب آسیا حاکم نماید، در تحولات دو سال گذشته، شاهد یک واقعیت تلخ است که رژیم صهیونی به تحت الحمایه امریکا تنزل یافته است و کشورهای منطقه اعتماد به امریکا را مورد تردید قرار میدهند. این پدیده در بسیاری از مناطق جهان و به ویژه با شرکای غربی- اروپایی بیشترین نماد را پیدا کرده است.
دست برتر ایران در میدان و سیاست و شکست امریکا و رژیم صهیونی در قبال ایران و مقاومت در منطقه که هنوز اهرمهای استراتژیک و مهلکی در اختیار دارد، شاهد یک بازیگر با خاموشی هوشمند هستند که منتظر سناریوهای ویژه میباشد.
این بازیگر خاموش نه تنها معادلات جنگ را وارد فاز جدیدی میکند، بلکه خود را برای رخدادهای عظیم ژئوپلیتیک در نهایی کردن فرار امریکا از کل منطقه آماده میکند. قواعد و رویههای جدید امنیتی، اقتصادی و سیاسی در غرب آسیا، پرونده کشورهای استعماری اروپایی را نیز یکسره میکند و جغرافیای مقاومت منطقهای را گسترش و رژیم صهیونی را به مرز نقطه پایان نزدیک خواهد کرد.